سوابق فرهنگی

header

  • ثبت نام
film

فیلم


برای نمایش بیشتر به بخش فیلم ها کیک کنید
ipod

صوت


برای نمایش بیشتر به بخش سخنرانی ها کیک کنید
photo camera

تصویر


برای نمایش بیشتر به بخش گالری تصاویر کیک کنید
فرزند باران

 

تولد
سید مرتضی، فرزند سید حسن حسینی از نوادگان حضرت زید ‌ابن علی ‌ابن ‌الحسین‌(ع)، در یکی از بارانی‌ترین روزهای پاییز  سال 1336 در روستای شال از توابع قزوین به دنیا آمده است.


تحصیلات
از خاطرات دوره‌ی درس و مشق در دبستان عفت و دبیرستان رشدیه شال، خاطره‌ی بحث و مناظره با دبیر مارکسیستی بر سر موضوع بود و نبود خداوند، پررنگ‌تر از بقیه است. پدر دوست دارد سید ‌مرتضایش طلبه شود. کشاورز است، اما در محضر استادش مرحوم میرزا محمد‌علی تحصیل می‌کند و مریدش شده است.
از اقبال بلندش این است که شیخ «هاشم قزوینی» از علمای بزرگ شهر که استاد مقام معظم رهبری هم بوده، به قلعه هاشم خان در نزدیکی‌های شال تبعید شده است. حالا او می‌تواند از محضر او هم بهره ببرد. وقتی آیت‌الله موسوی شالی از نجف به روستا باز می‌گردد، فضای معنوی شال حال و هوای دیگری پیدا می‌کند. سید مرتضی از آرزوی پدر خبر دارد و خودش هم از کودکی دوست دارد طلبه شود، اما به توصیه بزرگ‌ترها تا پایان سوم دبیرستان صبر می‌کند و سپس به مدرسه علمیه صالحیه قزوین می‌رود که توسط آیت‌الله شالی مدیریت می‌شود. یکی از اساتیدش که ازعلمای نجف است، پس از پاسخ سؤال‌های هوشمندانه‌ی او می‏گوید: «من در چهره‌ی تو شیخ انصاری را می‏بینم.»
آوازه‌ی حوزه‌ی علمیه‌ی قم که مهمترین مرکز علمی تشیع است، او را به خود فرا می‌خواند. فقر و تنگ‌دستی آزارش می‌دهد، تا جایی که زخم معده می‌گیرد و چند روزی بستری می‌شود. اما مقاومت می‌کند و پای کلاس و بحث و مناظره می‌ماند. وقتی پدر از فشار مالی او در قم خبردار می‌شود، از این که سید‌ مرتضی حیا کرده و چیزی به او نگفته غصه‌دار می‌شود. از آن به بعد، ماهانه مبلغ قابل‌توجهی برایش حواله می‌کند. چون او از فرزند صالحش خواسته بود اگر خیر دنیا و آخرت را می‌خواهد، برود طلبه شود. تحصیل در حوزه‌های علمیه‌ی قم و قزوین به خاطر مصادف شدن این دوره با سال‌های دفاع مقدس و حضور او در عملیات‌ها تا سال 71 طول می‌کشد، اما رها نمی‌شود.

فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب

در مدرسه فیضیه‌ی قم با فعالیت‌های گروه‌های سیاسی مختلف آشنا می‌شود. سال 1355 به مدرسه علمیه‌ی صالحیه قزوین باز‌می‌گردد. سخنرانی‌های آتشینش علیه رژیم شاهنشاهی، خون آنهایی را هم که به ظلم  راضی شده‌اند، به‌جوش می‌آورد. وقتی برای اولین‌بار ساواک او را دستگیر می‌کند، فقط 20 سال سن دارد. 5 روز تحت شکنجه بازجویی می‌شود، اما با زیرکی زیر بار اعتراف نمی‌رود. وقتی قرار می‌شود برای بازجویی دقیق‌تر به تهران فرستاده شود، با تدبیر آیت‌الله شالی و همکاری رییس دادگستری قزوین و نماینده بویین‌زهرا با امضاء و تعهدنامه رها می‌شود. اما سخنرانی‌های ضد‌شاهنشاهی او ادامه می‌یابد، این‌بار با  این تفاوت که می‌داند چگونه مؤمن می‌تواند یک مبارز زیرک باشد تا ساواک از فعالیت‌هایش بویی نبرد. 5 تا 6 سخنرانی در روز، رساندن اعلامیه‌های آیت‌الله خمینی به بازاریان قزوین، شرکت در برنامه‌ریزی تظاهرات محرم و صفر و…از فعالیت‌های اوست.


ازدواج
زمستان 1356 است. درست روزی که از زندان ساواک آزاد می‌شود، به دیدار آیت‌الله شالی می‌رود. آقای محمودی بهبهانی پیشنهاد دامادی استاد را به او می‌دهد. خانواده مقدمات یک عروسی ساده را برایش فراهم می‌کند. سادگی، مهربانی، صمیمیت و مهمان‌نوازی از مهمترین ویژگی‌های خانواده‌ی اوست. فاطمه سادات، سید حسین، زهرا سادات، محدثه سادات و مطهره سادات فرزندان او و همسرش قدسیه سادات سبیه آیت‌الله سید حسن موسوی شالی هستند.


فعالیت های سیاسی بعد از انقلاب
بعد از پیروزی انقلاب به دعوت آیت‌الله علی اسلامی‌، رییس سازمان تبلیغات اسلامی خوزستان به این استان می‌رود تا به کلاس‌های قرآنی رونقی دهد. اما مساجد و جلسات قرآن با حضور منافقین به جلسات بحث و مناظره تبدیل می‌شود. زمانی که تصمیم می‌گیرد برای ادامه تحصیل به قم بازگردد، خبر شکسته شدن حریم مرزهای کشور، او را از رفتن منصرف می‌کند، پس می‌ماند و 100 نفر از جوانان قزوین را هم با خود به اهواز می‌آورد. در دوره‌های آموزش رزمی دکتر مصطفی چمران که 15 روز و در بیست کیلومتری دشمن برگذار می‌شود حضور دارد. کیفیت جنگهای نامظم شهید چمران را فراموش کرده است اما هیچگاه نتوانسته و نخواسته است نیایش‌های شبانه مبارز چریکی که فقط به عزت و اقتدار ایران اسلامی می اندیشید را فراموش کند.


از سویی حوزه‌ی علمیه‌ی قم و از سویی دیگر، تب و تاب مبارزه او رها نمی‌کند. همه زندگی‌اش در درس و مبارزه خلاصه می‌شود. وقتی روحانی گردان محمد رسول‌الله(ص) می‏شود، فرمانده گردان به درخواست رزمندگان اجازه شرکت در عملیات کربلای‌8 را به او نمی‌دهد. اگر او شهید شود، کدام روحانی جوان و با نشاطی می‏تواند مانند او ظرف چند ماه آنقدر با بچه بسیجی‌ها صمیمی شود که شب عملیات از بیم این‌که از دست بدهندش، نخواهند در کنارشان باشد. اما او با اصرار در این عملیات هم شرکت می‌کند. شهادت بهترین دوستش کریم اصغری، سید مرتضی را می‌شکند و با خود می‌گوید: «کاش من هم لایق شهادت می‌شدم.»


استمرار حضور
بعد از پایان تصحیلات حوزوی، از سوی قوه‌ی قضاییه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دعوت به همکاری می‌شود. حضور در سپاه را با این شرط که محل خدمت او قزوین، قم یا تهران باشد، می‌پذیرد تا بتواند دوباره ادامه تحصیل دهد. به عنوان مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه شهرستان کرج انتخاب می‏شود. مبارزه با جریان‌های سیاسی منحرف این کلان شهر او را به یک چهره سیاسی شاخص تبدیل می‌کند.
بعد از آن، سال1378مسئول نمایندگی ولی فقیه در بسیج وزارت‌خانه‌ها شده و راهی تهران می‌شود. در این فرصت 4 سال دوشنبه‌ صبح‌ها قبل از حضور در محل کار در درس خارج مقام معظم رهبری حاضر می‌شود. شهر محل خدمت بعدی او کرج است. در سال 1384 به عنوان مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قزوین منصوب می‏شود تا این‌که در تیرماه 1390 از خدمت باز نشسته می‌شود.


شرکت در انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی
داشتن برخی ویژگی‌ها سبب شد تا برخی از انقلابیون واقعی از حجت‏الاسلام والمسلمین سید‌مرتضی حسینی درخواست کنند تا با شرکت در انتخابات مجلس نهم، به عنوان نماینده‌ی مردم قزوین در مجلس حضور داشته باشد.
داشتن ویژگی‌های زیر حجت‏ الاسلام والمسلمین حسینی را  متعهد کرده تا در این انتخابات شرکت کند:

- ولایت‌مداری
- استقلال فکری از جریان‌های سیاسی منحرف
- آشنایی با نیازها و مشکلات مردم شهر
- آشنایی با اقوام مختلف شهر
- توانایی ویژه در تحلیل و تبیین مسایل سیاسی و اجتماعی روز
- قدرت استدلال و تفهیم بالا
- ساده زیستی

راه یابی به مجلس شورای اسلامی
سید مرتضی حسینی با رأی خوب مردم قزوین، البرز و آبیک پا به خانه ملت می گذارد و همانطور که در دوره انتخابات وعده کرده بود به عضویت کمیسیون فرهنگی مجلس درمی آید. حضور در فراکسیون روحانیون و عضویت در هیأت رئیسه اصولگرایان مجلس او را در مرکزیت تصمیم گیری اصولگرایان به چهره ای فعال و اثرگذار تبدیل کرده است.

1
1
1
1
telegram
aparat